پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, :: 11:10 :: نويسنده : فهیمه
مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد ، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در اگـر تخت خواب نـرمي در آن جا بود و او مي تـوانست قـدري روي آن بيارامد. فـوراً تختي كه آرزويـش را كرده بود در كنـارش پديـدار شـد !!! پس مـرد با خوشحالي خورد و نوشيد... قدري ميخوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگـذرد چه؟ ![]() ![]()
پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, :: 11:3 :: نويسنده : فهیمه
چرا روی آدرس اینترنت به جای یك دبیلیو، سه تا دبیلیو میگذارند؟ چون كار از محكمكاری عیب نمیكنه ![]() ![]()
چهار شنبه 30 بهمن 1392برچسب:, :: 19:25 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون
دوباره برای دیدنت چشم انتظارم برای بودن در کنارت بی قرارم گل ناز مهربونم تا کی باید تنها بمونم..
![]() ![]()
چهار شنبه 30 بهمن 1392برچسب:, :: 13:22 :: نويسنده : فهیمه
قسمتي از كتاب کاش حقیقت داشت__مارك لوي تصور کنبرنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا ..... «همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم. ازت تمنا می کنم.»
![]() ![]()
چهار شنبه 30 بهمن 1392برچسب:, :: 10:50 :: نويسنده : فهیمه
کاریلکماتورهای بزرگان:
شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند. اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم. غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد به نگاهم خوش آمدی. به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد ![]() ![]()
سه شنبه 29 بهمن 1392برچسب:, :: 20:52 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون
به کعبه گفتم تو از خاکی و منم از خاکم چرا باید به دور تو بگردم؟...... ندا آمد:تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم. ![]() ![]()
سه شنبه 29 بهمن 1392برچسب:, :: 20:44 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون
تو دنیا از سه آهنگ خوشم نمیاد: بشنوم صدای کودکی را از بی مادری بشنوم صدای مجرمی را از بی گناهی بشنوم صدای عاشقی را از جدای ![]() ![]()
سه شنبه 29 بهمن 1392برچسب:, :: 8:51 :: نويسنده : فهیمه
دوستان عزیزم لطفا در مورد دل نوشته ها نظر بدین خوشحالمون می کنید. ![]() ![]() ![]() |