کلبه دل
دل نوشته
درباره وبلاگ


کلبه دل مان را در روز عشق از جنس عشق وامید ساخته ایم امیدواریم با نظرات خود کلبه دل بهترین کلبه شود.



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 30
بازدید هفته : 292
بازدید ماه : 255
بازدید کل : 101228
تعداد مطالب : 495
تعداد نظرات : 95
تعداد آنلاین : 1


Alternative content




Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه







آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
پنج شنبه 15 اسفند 1392برچسب:, :: 10:2 :: نويسنده : فهیمه

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.
عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.
با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.
همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.
همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.
و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.
با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.
عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.
با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.
همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.
همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.
و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.
همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،
از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.
اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،
آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.
ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،
عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.
با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.
و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.
با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.
پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

 نفس من امیر علی
 
پنج شنبه 15 اسفند 1392برچسب:, :: 9:56 :: نويسنده : فهیمه
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
 
 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 12:34 :: نويسنده : فهیمه
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 12:22 :: نويسنده : فهیمه

 

تو مرا یاری داده ای

تو در کارم مرا یاری داده ای 

من تو را یاری داده ام

من در کارت تو را یاری داده ام

و من

به خاطر این "من "و "تو" 

از خداوندگار سپاس گذارم 

 (جبران خلیل جبران)

 

 

 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 12:7 :: نويسنده : فهیمه

چقدر صدای تیک تاک ساعت دلخراش است

وقتی تو یک ثانیه هم در کنارم نیستی

 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 9:58 :: نويسنده : فهیمه

آن گاه که خورشید

نوازش گلها را ازیاد می برد

وباران

بارش محبت را فراموش می کند

تو با دستان مخملیت 

احساسم را لمس کن

وبا چشمان مهربانت 

برنگاهم محبت ببار

ای کسی که یادآور روزهای خوب زندگی منی.

 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 9:52 :: نويسنده : فهیمه

سربه هوانیستم، امــــا ...

همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم ...

حال عجیبـــی ست، دیدنِ همان آسمان که...

شاید "تو" ، دقایقی پیش ...

به آن نگاه کـــرده ای...!!!

 

 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 9:51 :: نويسنده : فهیمه

یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟

می نویستم برای آنکه باید باشد و نیست 

 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 9:42 :: نويسنده : فهیمه

پشت آن پنجره ی رو به افق ،

پشت دروازه ی تردید و خیال ،

لا به لای تن عریانی بید ،

من در اندیشه ی آنم که تو را ،

وقت دلتنگی خود دارم و بس

 نفس من امیر علی
 
چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, :: 9:34 :: نويسنده : فهیمه

وقتی برای تو دل من تنگ می شود

احساس می کنم دلت از سنگ می شود

اینجا جهان مهر و وفا نیست چون در آن

احساسها و عاطفه ها رنگ می شود

هر لحظه لحظه ای که به تو فکر می کنم 

مابین عقل و حس دلم جنگ می شود

نزدیک می شوی چو هوا می کنم تورا

اما حساب فاصله فرسنگ می شود

کارم شدست اشک برای تو ریختن

هر لحظه لحظه ای که دلم تنگ می شود.

 نفس من امیر علی