کلبه دل
دل نوشته
درباره وبلاگ


کلبه دل مان را در روز عشق از جنس عشق وامید ساخته ایم امیدواریم با نظرات خود کلبه دل بهترین کلبه شود.



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 30
بازدید هفته : 298
بازدید ماه : 261
بازدید کل : 101234
تعداد مطالب : 495
تعداد نظرات : 95
تعداد آنلاین : 1


Alternative content




Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه







آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 18:5 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

عجب زمانه بدی شده! دلم خیلی گرفته…

طعم زندگی زیبا را هم دیگر نمی توان به آسانی چشید!

دیگر نمی شود میان آدم ها باشی و دستانت را برای دعا کردن رو به آسمان بلند کنی!

دیگر نمی شود میان نگاه ها باشی و وقتی که بغضت گرفت اشک بریزی!

دیگر نمی شود محبت را به هر کس که خواستی ارزانی دهی!

دیگر نمی شود خوب بود و دیگران با تو بد تا نکنند!

دیگر نمی شود صبر پیشه کنی وقتی که زخم های دلت را تازه تر می کنند!

دیگر نمی شود که نمی شود آنطور که میخواهی زندگی کنی وقتیکه هیچکس تو را برای خودت نمی خواهد و تنها برای نفع خودش می خواهد!

خدایــا می بینی؟! جور خوب ماندن را؟ جور زندگی کردن را؟

آخر! چگونه در آغوش بگیرم این همه دلتنگی را؟

 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 18:2 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

خسته ام از روزهایی که گذشت و از آینده ی مبهمی که پیش رو دارم….

ولی دلیل تنهاییم را

تازه فهمیدم

وقتی محبت کردم و تنها شدم،

وقتی دوست داشتم و تنها ماندم…

دانستم;

باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید

 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 13:16 :: نويسنده : فهیمه

به جای تاكید روی كیفیت های منفی زن و مرد، چرا روی نقاط مثبت آنها تاكید نكنیم؟
 بیایید از خانم ها شروع كنیم:
 *زن ها مهربان ، عاشق و دلسوزند.*
 *زن ها وقتی خوشحالند گریه میكنند.*
 *زن ها برای نشان دادن توجه و علاقه همیشه كارهای كوچكی انجام میدهند.*
 *زن ها برای دستیابی به بهترین چیزها برای همسر و فرزندانشان دریغ نمی كنند.*
 *زن ها قدرت این را دارند كه وقتی خیلی خسته هستند و نمی توانند روی پا بایستند ، لبخند بزنند.*
*زن ها می دانند چگونه یك وعده شام یا ناهار معمولی را به یك فرصت تبدیل كنند.*
 *زن ها می دانند چگونه از پول خود بهترین استفاده را ببرند.*
 *زن ها می دانند كه چگونه یك دوست بیمار را تیمار كنند.*
*زن ها شادی و خنده را به دنیا ارزانی می دارند.*
*زن ها می دانند چگونه ساعت های متوالی كودكان را سرگرم كنند.*
*زن ها صادق و وفادار هستند.*
*زن ها در زیر آن ظاهر نحیف ، اراده پولادین دارند.*
*زن ها برای یاری رساندن به دوست محتاجشان، همه كار انجام می دهند.*
*زن ها از بی عدالتی به آسانی به گریه می افتد.*
*زن ها می دانند چگونه به یك مرد احساس پادشاه بودن بدهند.*
*زن ها دنیا را مكانی شادتر برای زندگی می سازند.*

*حالا نوبت مردهاست....:*
*مردان برای حمل اشیاء سنگین و كشتن سوسك و عنكبوتها خوب هستند.!!!*

 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 13:10 :: نويسنده : فهیمه
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ
ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟
ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﺑﺪﺍ ﺩﺳﺖ
ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ .
ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ . ﻋﺼﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻪ
ﮔﺮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎ
ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ چنین ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ !
ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ !!! ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨﺪ ! ﺑﻼ ﺑﺪﻭﺭ ، ﯾﮏ
ﺯﻥ ﺗﻨﺒﻞ ﻭ ﻭ ﻭﺍﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ
ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ
ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺨﻮﺭﺩ .
ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﺩﻫﻦ ﺩﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﺗﺎ
ﻏﺮﻭﺏ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮔﺶ ﮐﭙﯿﺪﻩ ! ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺗﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ
ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ، ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﺳﺖ

 

 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 13:8 :: نويسنده : فهیمه

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی ... بود.
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))

 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 9:29 :: نويسنده : فهیمه

اینک تو کجا هستی ای یار من
آیا به مانند نسیم شب زنده داری می‌کنی ؟
آیا ناله و فریاد دریاها را می‌شنوی ؟ 
و آیا به ضعف و خواری من می‌نگری ؟ 
و از شکیبایی‌ام آگاهی ؟

کجا هستی ای زندگی من
اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت
در هوا لبخند بزن تا زنده شوم

کجا هستی ای عشق من ؟
آه 
چقدر عشق بزرگ است و من چقدر کوچک هستم

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 9:27 :: نويسنده : فهیمه

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 9:25 :: نويسنده : فهیمه

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند

و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ،

دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.

شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . 

 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 9:23 :: نويسنده : فهیمه

سکوت را مي‌پذيرم
اگر بدانم
روزي با تو سخن خواهم گفت

تيره بختي را مي‌پذيرم
اگر بدانم
روزي چشم‌هاي تو را خواهم سرود

مرگ را مي‌پذيرم
اگر بدانم
روزي تو خواهي فهميد
که دوستت دارم 

 نفس من امیر علی
 
شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: 9:21 :: نويسنده : فهیمه

عشق درخششی جادویی است
که از درون هسته سوزان روح می تابد
و زمین پیرامونش را روشنی می بخشد
و توانمان می دهد تا زندگی را
در قالب رویایی شیرین و زیبا
بین دو بیداری درک کنیم

 نفس من امیر علی