کلبه دل
دل نوشته
درباره وبلاگ


کلبه دل مان را در روز عشق از جنس عشق وامید ساخته ایم امیدواریم با نظرات خود کلبه دل بهترین کلبه شود.



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 31
بازدید دیروز : 30
بازدید هفته : 318
بازدید ماه : 281
بازدید کل : 101254
تعداد مطالب : 495
تعداد نظرات : 95
تعداد آنلاین : 1


Alternative content




Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه







آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
سه شنبه 20 اسفند 1392برچسب:, :: 11:25 :: نويسنده : فهیمه

هـــرکس هـــر جـــا که دلش مـــی خواهــــد، بنشیند!

امـــا مـــــن

.

.
به کســی اجــازه اینکــه به جــای تـــــو در قلب من بنشیند را نخواهـــــم داد ...

قلـــــــــــــب مــــــــن، فقــــــــط جـــــای توســــــــت ... 

تــمام خــسـتـگـیـت را یــکـجــا مـیـخــرم تــــــــو فـقـط قــول بــده

صـدای خـنـده هــایــت را بــه کـسی جـــز مـن نـفـروشــی . . . 

 نفس من امیر علی
 
سه شنبه 20 اسفند 1392برچسب:, :: 10:26 :: نويسنده : فهیمه


فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!


اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

 نفس من امیر علی
 
سه شنبه 20 اسفند 1392برچسب:, :: 10:4 :: نويسنده : فهیمه

چه میدانی از دل تنگم...

چه میدانی از این بارش بی وقفه ی اشکهایم.....

...صدای تمنای وجودم را بشنو...

کاش میدانستی . . .

دستهایم چه معصومانه دستهایت را تمنا میکند....

کاش میدانستی نگاهم چقدر غریبانه نگاهت را جستجو میکند.....

اما نیستی ...

... کجایی ای عشق گمشده ی من ...

من همیشه و همه جا به دنبال تو هستم،

اما نمی یابمت . . . .

من تنهاییهایم را فقط با خیال تو قسمت میکنم

و تنها تو را به حریم تنهاییهای خودم راه میدهم ..

هوا که بارانی میشود . . .

به دنبال تو میگردم 

دنبال تو که نمیدانم کجایی و چه میکنی . . .

کاش میدانستی من در کلبه ی تنهاییهایم، تنها چشم در راه توام . . . . . .

 

 نفس من امیر علی
 
سه شنبه 20 اسفند 1392برچسب:, :: 9:58 :: نويسنده : فهیمه

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی‌تفاوت شده است و او می‌ترسد که نکند مرد زندگی‌اش دلش را به دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید: “آیا مرد نگران سلامتی او و بچه‌هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می‌کند؟!”  زن پاسخ داد: “آری، در رفع نیازهای ما سنگ تمام می‌گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی‌کند!” شیوانا تبسمی کرد و گفت: “پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده!”

دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمد و گفت: “به مرد زندگی‌اش مشکوک شده است. او بعضی شبها به منزل نمی‌آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به شیوانا گفت که می‌ترسد مردش را از دست بدهد.” شیوانا از زن خواست تا بی‌خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.

روز بعد زن نزد شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه‌اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی‌خبر منزل را ترک کرده اند.. شیوانا تبسمی کرد و گفت: “نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست، به شما تعلق دارد.”

شش ماه بعد زن گریان نزد شیوانا آمد و گفت: “ای کاش پیش شما نمی‌آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می‌گرفتم. او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد.”

زن به شدت می‌گریست و از بی‌وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد. شیوانا دستی به صورت خود کشید و خطاب به زن گفت: “هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بـزن و بی‌مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید. حتماً بلایی سر شوهرت آمده است!” زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق شیوانا به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی‌اطلاعی کرد. اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دید تسلیم شد.

سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند. او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند. شیوانا لبخندی زد و گفت: این مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد.

بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود. یک سال بعد زن هدیه ای برای شیوانا آورد. شیوانا پرسید: “شوهرت چطور است؟!” زن با تبسم گفت: “هنوز نگران من و فرزندانم است؛ بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم!”

 نفس من امیر علی
 
سه شنبه 20 اسفند 1392برچسب:, :: 9:52 :: نويسنده : فهیمه
 
 
مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!

 نفس من امیر علی
 
دو شنبه 19 اسفند 1392برچسب:, :: 19:17 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

تو را با غریبه دیدم… تو چه می‌دانی از معنای واژه ی غریبه؟

تو چه می‌دانی از درد تکرار این واژه؟

آشنای من به کدامین گناه مرا به غریبه ات فروختی؟

 

به کدامین گناه طعم تلخ خیانت را به من چشاندی؟

به کدامین گناه،سقف رویاهایم را بر سرم خراب کردی؟

امـــــــــــا آشنای دیروزم…

خوب می‌دانم که بزرگترین گناه من ، بی گناهیم بود!!

 

 نفس من امیر علی
 
دو شنبه 19 اسفند 1392برچسب:, :: 19:15 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

دوریت را چه کنم ای سراپا همه راز ؟

ای سرا پا همه ناز به که گویم غم خویش ؟

به گل پرپر یاس تو بگو گریه کنم یا نکنم دوریت را چه کنم ؟

 

 نفس من امیر علی
 
دو شنبه 19 اسفند 1392برچسب:, :: 19:14 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

شب  را نوشیده‌ام

و بر این شاخه‌های شکسته می‌گریم

مرا تنها گذار

 

ای چشم تبدار سرگردان

مرا با رنج بودن تنها گذار

مگذار خواب وجودم را پرپر کند

مگذار از بالش تاریک  تنهایی سربردارم

و به دامن بی‌تار و پود رویاها بیاویزم

سپیدی های فریب

روی ستون‌های بی سایه  رجز می خوانند.

طلسم شکسته‌ ی خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته

او را بگو

تپش جهنمی مست

او را بگو:  نسیم سیاه چشمانت را نوشیده‌ام

نوشیده‌ام که پیوسته بی‌آرامم

جهنم سرگردان!

مرا تنها گذار…

 

 نفس من امیر علی
 
دو شنبه 19 اسفند 1392برچسب:, :: 19:12 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

این روز ها عجیب تب کرده ام و در بستر اندوه

هر دم هذیان می گویم صدایم چرک کرده است…

و ذهنم در گرمای مرضی مرموز می سوزد…

 

تبم قد میکشد…

پزشکان مرا جواب کرده اند

این روز ها درمانی نیست

فقط گاه گاهی

درد هایم را پاشویه میکنم…

 

 نفس من امیر علی
 
دو شنبه 19 اسفند 1392برچسب:, :: 19:7 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون

گاهی وقت ها باید زد به بیخیالی !

از بار مشکلات شانه خالی کنی !

دراز بکشی و ساعت ها به آسمان خیره شوی…

پا روی پا بیندازی و هیچ کاری نکنی..!

یا اصلا، هر کاری که دلت خواست بکنی

مانند کودکی شوی،

بازی کنی، فریاد زنی، بهانه بگیری، بی هوا بخندی و هر وقت دلت خواست گریه کنی…

آری ! باید گاهی زد به بیخیالی !

آنقدر بیخیال که بتوانی لحظه ای زندگی کنی.

 

 نفس من امیر علی