چهار شنبه 28 اسفند 1392برچسب:, :: 11:55 :: نويسنده : فهیمه
شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت.... همسايه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يا نه؟ - کدام سه صافي؟
- اول از ميان صافي واقعيت. آيا مطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟ -نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
- سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟
- نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني...
![]() ![]()
چهار شنبه 28 اسفند 1392برچسب:, :: 11:23 :: نويسنده : فهیمه
1-دوستت دارم،نه به خاطر شخصیت تو،بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم.
2-هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3-اگر کسی تو را آنگونه که خواهی دوست ندارد،به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4-دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5-بدترین شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
6-هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی،چون هرکس ممکن است عاشق لبخند تو شود
7-تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
8-هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.
9-شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را،به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
10-به چیزی که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
11-همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12-خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمین باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
13-زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار،بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
![]() ![]()
سه شنبه 27 اسفند 1392برچسب:, :: 9:24 :: نويسنده : فهیمه
شهر از بالا زیباست ، و ادم ها از دور جذاب لطفا فاصله مناسب رو حفظ کنید تا قشنگ بمونین. ![]() ![]()
سه شنبه 27 اسفند 1392برچسب:, :: 9:17 :: نويسنده : فهیمه
پسری از مادرش پرسید، چگونه خواهم توانست برای خودم زنی لایق پیدا کنم؟ مادر پاسخ داد: نگران پیدا کردن زن لایق نباش ، روی مردی لایق شدن تمرکز کن. ![]() ![]()
دو شنبه 27 اسفند 1392برچسب:, :: 9:14 :: نويسنده : فهیمه
فقط توئی و بس .. بقیه ی دنیا فقط تجسم خودته... آدمهای تو زندگیت ،همینایی که دورو برتن ،فقط براساس فکرایی که داری ،میان تو زندگیت...هر وقتم بخوای ناپدید میشن!!
باور میکنی این خودتی که داری واقعیتهای زندگیت روشکل میدی ؟؟
![]() ![]()
یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 13:14 :: نويسنده : فهیمه
یك روز كارمند پستی كه به نامه هایی كه آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می كرد متوجه نامهای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود
" نامه ای به خدا " با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند ، در نامه این طورنوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگیام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه 100 دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر ازدوستانم را برای شام دعوت كرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من كمك كن كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحال بودند عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید كه روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا! همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند.
مضمون نامه چنین بود خدای عزیزم: چگونه می توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم. با لطفتو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند !!!! ![]() ![]()
یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 13:2 :: نويسنده : فهیمه
یه همایشی برای زنها به اسم چگونه با همسر خود عاشقانه زندگی کنید برگزار شده بود
توی این همایش از خانومها سوال شد : چه کسانی عاشق همسرانشون هستند ؟
همه ی زنها دستاشون رو بالا بردن
سوال بعدی این بود که : آخرین باری که به همسرتون گفتید عاشقش هستید کی بود؟
بعضی ها گفتن امروز ... بعضی ها گفتن دیروز... بعضی ها هم گفتند یادشون نمییاد
بعد ازشون خواستند که به همسرانشون اس ام اس بفرستند و بگن: همسر عزیزم من عاشقت هستم
همه اینکار رو کردند
ازشون دوباره درخواست کردند گوشیشون رو بدن به کناریشون تا جواب اس ام اسهایی که براشون
اومد بود رو بلند بخونن
خوب یکسری از جواب اس ام اس ها رو براتون نوشتم
شما؟ -
اوه مادر بچه های من ، مریض شدی؟ -
عزیزم منم عاشقتم -
حالا که چی ؟ بازم ماشین رو کجا کوبوندی؟ -
من منظورت رو متوجه نمی شم؟ -
باز دویاره چه دست گلی به آب دادی ؟ این سری دیگه نمی بخشمت -
؟؟!! -
خوب برو سر اصل مطلب ، چقدر پول لازم داری؟ -
من دارم خواب می بینم ؟ -
اگه نگی این اس ام اس رو واقعا برای کی فرستادی قول میدم یکی رو بکشم -
ازت خواستم دیگه تو مشروب خوردن زیاده روی نکنی -
![]() ![]() ![]() ![]()
یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 12:50 :: نويسنده : فهیمه
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه!
وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه! وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه!
وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه! وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه! فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود! ![]() ![]() ![]()
پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, :: 11:31 :: نويسنده : فهیمه
چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره! چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسینوازشت نمی کنه! چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت براتهدیه نمی خره! چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نباشی کسی برات قصه نمی گه! چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسیبه دیدنت نمیاد! چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمیبخشه! ![]() ![]()
پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, :: 11:10 :: نويسنده : فهیمه
مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد ، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در اگـر تخت خواب نـرمي در آن جا بود و او مي تـوانست قـدري روي آن بيارامد. فـوراً تختي كه آرزويـش را كرده بود در كنـارش پديـدار شـد !!! پس مـرد با خوشحالي خورد و نوشيد... قدري ميخوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگـذرد چه؟ ![]() ![]()
چهار شنبه 30 بهمن 1392برچسب:, :: 13:22 :: نويسنده : فهیمه
قسمتي از كتاب کاش حقیقت داشت__مارك لوي تصور کنبرنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا ..... «همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم. ازت تمنا می کنم.»
![]() ![]()
سه شنبه 29 بهمن 1392برچسب:, :: 20:44 :: نويسنده : امیر علی جووووووووون
تو دنیا از سه آهنگ خوشم نمیاد: بشنوم صدای کودکی را از بی مادری بشنوم صدای مجرمی را از بی گناهی بشنوم صدای عاشقی را از جدای ![]() ![]() ![]() |